تبليغاتX

JavaScript Codes منو تو

نه تو می مانی ، نه اندوه

 

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

 

به حباب نگران لب یک رود قسم

 

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

 

غصه هم خواهد رفت

 

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

 

لحظه ها عریانند

 

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

 

تو به آئینه

 

                     نه

 

آئینه به تو خیره شده است

 

تو اگر خنده کنی آه از آئینه دنیا که چه ها خواهد کرد

 

گنجه دیروزت پر شده از حسرت و اندوه و چه حیف

 

بسته های فردا همه ای کاش ای کاش

 

ظرف این لحظه و کیانی خالیست

 

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود

 

غم که از راه رسید در این خانه براو باز مکن

 

تا خدا یک رگ گردن باقیست

 

تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:40 توسط :: ما ::

به نام خدا

 

هر کجا باشی سکوت،دیده گویای توام

نه ندانم که کیستی تشنه بیمار توام

 

هر چه فریاد زدم بر دل افکار زمان

نرسید داد رسی، همه عمرحیران توام

 

خوب دانم که کبیری نه به اندازه تو

بس بدانم که بزرگی بر اسرار شبم

 

یاد تو غربت مواج جنون آدمیان

عشق شد حاکم  بی جان دلم

 

ناله سر دادم زهجران صبور

بی صدا گشت ترنم،خوف درمان توام




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:17 توسط :: ما ::

به نام خدا

شکسته افکاری دارم مبهم و بی چیز. بی گناهم به گناه بی گناهی.

خدایا به فریادم برس!

هر چه که ماندم بی زبان، طاقت نداشت این دل بی صدا، با سکوتم فریاد زدم که به کدامین گناه...!؟

سکوت بی سکون به دلم شد هوس!اشک شد جایگاه همیشگی دیده.

شکستم اما بی صدا،ریختم اما بی گناه، آب شدم باز هم بی هوا،لبم خاموش و اشکم فریاد.

در پی افسوس دل همه جا گستم و گشتم اما فقط فریادی بود در سکوت بی پروا.

من با کوله باری اندوه در دیاربی رنگی پی ترنم عمر می گشتم.

حال با چشمی بیمار ودل خسته از تو می پرسم

خدایا

به کدامین گناه...!؟




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:2 توسط :: ما ::

 

کشف خنده ی آفتاب شد آرزو

بگو که خواب است همه از این رو

 

چشم تو جای اشک آسمان شد

پس بده قلب خسته که آواره شد

 

بیمار شد خواب سنگین جدایی

تکرار این غم اندوه بی صدایی

 

بگذار بشکنم بی صدا و پر سکوت

ناله زار می گویم که شدم بی سار و سوت

 

التماس وار تو را تکرار می کنم هر روز

بگذار نباشم بیش از این بی غرور

 

بگذار بروم از این دنیای پر دروغ

شاید که دلم زنده شد با ترنم فروغ

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:4 توسط :: ما ::

من سوت و ساز این سرزمین بیدارم

 

به تاریکی قبرم چنانکه باید محتاجم

 

نگو که نگویم اینگونه چون جوان است روزگارم

 

گمان مبر به تراوت گونه ام سالهاست که مردارم

 

از شوروشر جوانی فقط خاطرات ساخته شد

 

بیا و بنگر به وجودم که چگونه خواستارم

 

اگر نوایی شنیدی ز وجود دل خندانم

 

مگو که شاد است او ، در خفا گریانم

 

به اسمان گریستم چنان به ابر عبوس

 

منم به گونه او همیشه نالانم

 

ساختم به گونه ی قبرم محفلی در زمین

 

که ارام گیرد ترنم دل خونبارم

 

نه قانع ام به سکوت سیاه دنیایی

 

چشم به راه مرگ شیرین ، در انتظارم

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:26 توسط :: ما ::

به نام خدا

به سوی خدا رو کردم و گفتم:

پروردگارا! پروردگارا!

ما را به بزرگی تنهاییت قسم

که تنهای تنهاییم را

 تنها نگذار!

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 15:36 توسط :: ما ::

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:10 توسط :: ما ::

چقدر سخته زندگیتو بدون اونی که دوسش داری بگذرونی . می دونم اونی که دیونشم ازم دلخور

 

میشه!! ولی خوب چیکار کنم .عشقم الکی نبود که بتونم الکی هم از ذهنم پاکش کنم.  به خدا سخته

 

یه زمانی با صدای کسی شبا خوابت ببره که الان دیگه نیست . با صدای کسی بیدار بشی که الان

 

نیست. به عشق کسی قدم بر داری که الان نیست .با عشق کسی نفس بکشی که الان

 

نیست. شما اگه نفستونو ازتون بگیرن چی میشه.............دارم میمیرم

                                       

 

 

  

 

 به خدا سخته سخته سخته




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 23:44 توسط :: ما ::

بازم یه سال گذشت با تموم خوبی ها و بدی . سر سفره هفت سین نشستیم و

 

 دعا می کنیم از خدا می خوایم که امسال خوب باشه بعد از تحویل سال به نام

 

خدا شروع می کنیم و روز به روز پیش می ریم اگه خوبی بود خدارو شکر می کنیم

 

و اگر بد بود توکل.اما نه ! بعضی وقتا هم آه و ناله

 

روزا و لحظه ها پشت سر هم می گذرن بدون اینکه تو بخوای و بدون اینکه حسش

 

کنی واسه گذشتن خوبی ها لحظه به لحظه به ثانیه ها نگاه می کنی می گی

 

 ای وای داره می گذره حیف !

 

اما لحظه های بد رو ثانیه به ثانیه می شماری ، می گی خدایا کی تموم میشه ؟!

 

اما هم لحظه خوشی و هم ثانیه های بدی می گذره . خیلی زود. تا چشم به هم

 

 می زنی می بینی که اخر زمستون شده داری هفت سین می چینی بازم

 

 مثل هر سال سبزه و سیرو سمنو.....

 

وقتی که می خوای دست به دعا ببری با خودت می گی چه زود گذشت.

 

کاش توی لحظه ی دعا مریضارو فراموش نکنیم.

 

                                                                                                التماس دعا

 

سال نو مبارک

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:16 توسط :: ما ::

 

از پچ پچ ادما گرفته تا سکوت اسمون همه و همه در گذرند . عمر ادما هم خیلی زود بدون

 

اینکه لحظه ای درکش کنیم می گذره ، یکی مثل زمین روز به روز سنگین و سنگین تر میشه

 

 یکی هم مثل ابر اسمون می باره و بی کوله بار میشه ما هم مثل زمین و اسمون یا یه بار

 

 سنگین داریم یا یه دل ازاد ه ازاد .توی این دوره زمونه ادمکا زندگی رو می سازن و با اون

 

می سوزن. با آجری، عشق می سازن و با خشتی می سوزن بحث غم و غصه نیست، روزگار سخته!!

 

اما از عشق چیزی نفهمیدم، فکر کردم اگه یکی داشته باشم، بهش به ظاهر محبت کنم ،

 

چشم تو چشمش نگاه کنم بگه دوست دارم، الان یه عاشق به تمام معنا ست فکر می کنه

 

دنیا براش شده بهشت، با صدای پرنده ها غزل می خونه و با هوهوی باد می رقصه اگه اسمون

 

 گریه کنه اشک می ریزه و اگه برگ درخت پاییز به زمین بیاد شاعر میشه دیگه اون ادم،

 

 دیگه ادم نیست هر جا که معشوق رو ببینه پاک از یاد زندگی می ره ، با دیدنش شاد میشه،

 

 با گفتنش از همه عالم ازاد میشه ، خدا می دونه شاید حرفا راست شاید هم........!!؟؟

 

امروز منتظر، فردا چشم به راه ،اما خبری نیست کجاست اون دیونه مجنون؟؟ کجاست

 

عاشق بی شعله؟؟غم زده میشه، افسرده میشه، واسه خودش یه زندون می سازه اندازه دلش.

 

می سوزه می سوزه می سوزه . به خودش نفرین می کنه میگه ای کاش دل نداشتم.

 

 اما نمی دونه که عشق واقعی چیزه دیگه است.امیدواره ،منتظره ، اما باز م بی خبر .

 

احساس تنهایی می کنه ، تموم دنیا براش میشه آه...!! یادش می یاد یه روزی یه جایی

 

 یه وقتی کسی بود که کمکش می کرد. ای وای« خدایا منو ببخش تو رو فراموش کردم»

 

دست به دامن خدا میشه، عشقش رو از اون می خواد .اما نمی دونه که عشق واقعی چیزه

 

دیگه است .شب و روز دعا می خونه ؛ اشک می ریزه ، نذر می کنه ، از خدا کمک می خواد ،

 

میگه خدایا ، اون بهم بر گردون اگه نباشه زندگیم هیچه ،اگر نباشه خیلی تنهام،

 

 می پوسم ،می سوزم ، می میرم خدایا عشقمو بر گردون! اما اون نمی دونه عشق واقعی

 

 چیزه دیگه است .دیگه هر وقت دلش گرفت فقط پیش گوش خدا حرف می زنه ،

 

تا دل تنگ میشه با اون اروم میشه کم کم داره زندگی می کنه ؛ می سازه ، می سازه ، می سازه

 

اینقدر با خدا دوست میشه که دیگه اون چیزی رو که از خدا می خواست از یاد می بره

 

 دعا می کنه چون خدارو داره ، اشک می ریزه که مبادا خدا ازش دور بشه ، نذر می کنه

 

که بهش نزدیک تر بشه.

 

اما حالا می فهمه که عشق واقعی فقط خداست

 

                             خدایا شکرت

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:21 توسط :: ما ::

کدهای خفن جاوا اسکریپت

JavaScript Codes